تفاوت دخترااااااااااااااا و پسراااااااا
راه های ساده برای روانی کردن زن هایتان

وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی …
وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدرزنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید.
از صبح کتونی پا کنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب.
به صورتش نگاه کنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی…
وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جای بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون.
وقتی زنتون حواسش کاملا به شماست وانمود کنید زنتون رو ندیدید و یواشکی به بچه هایتون بگید:دوست دارید براتون یک مامان خوشگل بیارم!!.
وقتی با تلفن صحبت میکنید به محض ورود همسرتون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع کنید..
همیشه از گیرایی چشمهای دختر خاله ترشیده اتون تعریف کنید..
خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف کنید..
وقتی با اون تو رستوران هستید با صدای بلند باد گلو بزنید..
او را با اسمهای مختلف مثل :سمیرا ،مریم ، پریسا، آتنا، شیوا… صدا کنید و بعد بگید ببخشید عزیزم این روزها حواسم زیاد جمع نیست!!
و در آخر سعی کنید یک چادر مسافرتی خوب یا ماشین راحت بخرید که شبهای که قرار است بیرون از خونه بخوابید ، زیاد سختی نکشید!!!؟
تفاوت خرید کردن پسرا و دخترا

پسرا:
-گوشی خریدم
ای ول مشخصاتش چیه؟
-سی پی یو … ، ۸ مگا پیکسل دوربین ، ۳۲ گیگابایت حافظه و WLAN و GPS هم داره
گوشی ردیفیه ، مبارکت باشه
دخترا:
-گوشی خریدم
مبارکت باشه عزیزم مشخصاتش چیه؟
-صورتیه
وای هانی مبارکه و کلی صدای ناشی از ذوق مرگی!!!
اگه زن شما رئیس تان بشود

تا حالا پیش خودتان تصور کرده اید که اگر روزی زن شما ، در محل کارتان ، رئیس شما بشود ، چه عواقبی خواهد داشت ؟ اگر مایلید تا گوشه ای از عواقب شوم این وضعیت را دریابید ، این مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنید !
اگر یکروز ، چند ساعت دیر به محل کارتان برسید …
واکنش همسر/رئیس شما : این چه موقع اومدن به سر کاره ؟ می دونی ساعت چنده ؟ چرا اینقدر دیر اومدی ؟ چیکار می کردی ؟ کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
اگر یکروز از ارباب رجوع ، زیر میزی یا همان رشوه ، دریافت کنید …
واکنش همسر/رئیس شما : این چه کاری بود که تو کردی ؟ چرا این کار رو کردی ؟ مگه حقوق خودت برات کافی نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اینقدر رفته بالا ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
اگر یکروز ، تقاضای چند روز مرخصی نمایید …
واکنش همسر/رئیس شما : چرا تقاضای مرخصی کردی ؟ دیگه چه اتفاقی برات افتاده ؟ جایی می خوای بری ؟ کجا می خوای بری ؟ چرا می خوای بری ؟ با کی می خوای بری ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
اگر یکروز در پرونده هایی که زیر دست شماست ، اشتباهی رخ دهد …
واکنش همسر/رئیس شما : چرا این اشتباه رو مرتکب شدی ؟ چرا توی کارت دقت نکردی ؟ چرا چند وقته که بی دقت شدی ؟ چرا اینقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت یه جای دیگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پیش کیه ؟ به کی داشتی فکر می کردی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
اگر یکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفی شوید …
واکنش همسر/رئیس شما : از صمیم قلب بهت تبریک می گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدی . حالا بگو ببینم ، چی شد که یکدفعه اینقدر عوض شدی ؟ چی باعث شده که اینقدر خوب کار کنی ؟ انگیزت برای خوب کار کردن چی بوده ؟ مشوقت کی بوده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
اگر یکروز بخواهید از کارتان استعفا دهید …
واکنش همسر/رئیس شما : چرا می خوای استعفا بدی ؟ مگه اتفاقی افتاده ؟ پس مخارج زندگی رو چطوری می خوای تامین کنی ؟ مگه شغل بهتری پیدا کردی ؟ چه شغلی ؟ کی برات پیدا کرده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
امیدوارم که با خواندن این مطلب ، به عمق فاجعه پی برده باشید ! پس به شما توصیه می شود که یا زوجه ای که رئیس باشد اختیار نکنید ، یا نگذارید که خانومتان رئیس شما بشود ، و یا اگر هم یک زمانی خدایی نا کرده ، روم به دیوار ، خانوم شما رئیستان شد ، سریعا و بدون هیچگونه معطلی ، از محل اداره متواری شوید و به دنبال یک شغل دیگر بروید !…
طنز شما یادتون نمیاد (سری اول)

شما یادتون
نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو
میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد
.
.
شما یادتون
نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن
کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی
.
.
شما یادتون
نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما
می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار
تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم،
بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم
.
.
شما یادتون
نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می
پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !
.
.
شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که
دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده
کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ
وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ…
.
.
شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود،
کانال یک و کانال دو
.
.
شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو
میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم…کفش تق
تقی هم فقط واسه عیدا بود
.
.
شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی
کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون
.
.
شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه
میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و
سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر
مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم
خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده
.
.
شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس
ورزشی می رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز
ورزش داریم، دلتون بسوزه
.
.
شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا
واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم
.
.
شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ.
لا. چی
.
.
شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می
کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
.
.
شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به
خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت
چپی ها نو بود
.
.
شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم
و میبردیم سر کلاس پز میدادیم
.
.
شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست
میکردیم میبردیم مدرسه
.
.
شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و
خیل
.
.
شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو
دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو
دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس
میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با
دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم
.
.
شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!
.
.
شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره
برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی
بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده،
میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی
گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده
.
.
شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن
بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا
ضرب المثل یا چیستان …
.
.
شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه
پسرا میپوشیدن
.
.
شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر
شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،،
بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون
مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم
نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود
چی کشیدند.
تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!
آخرش هم: تهران
ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و
نوجوان
.
.
شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو
.
.
شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ
گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه
.
.
شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه
میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس
میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند،
اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر
رو میز میکوبیدیم
.
.
شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می
پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می
چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد
.
.
شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز
بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر
از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که
برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند
.
.
شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به
اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب
میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری
میخوردیم ما
.
.
شما یادتون نمیاد، چوب شور…نصف یه مداد بود روشم دونه دونه
بلورای نمک مونده بود وای چه حالی داشت…هر کودومو تا ده دقیقه
زبون میزدیمو اول نمکاشو می خوردیم که نکنه یدفه تموم شه
.
.
شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟
دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی
ندیدم
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن